+ به بهانه ی پاسخ به یک نظر (2)
نقل جملاتی منتسب به حضرت امام راحل قطع نظر از صحت یا عدم صحت استناد بعضی جملاتش به معظم له، توسط یکی از دوستان محترم در بخش نظرات پست قبلی و القاء شبهه ی تناقض میان گفتار و عملکرد رهبران جمهوری اسلامی قبل و بعد از تآسیس این نظام مقدس، حقیر را بر آن داشت تا بخشهایی از سخنان آن امام بزرگوار را که قبل از پیروزی انقلاب در مصاحبه های مختلف در این باب بیان فرموده بودند آورده و قضاوت را بعهده ی خوانندگان عزیز بگذارم.بدون شک تحقیق و بررسی دقیق مفهوم و تعریف آزادی و تفاوت دیدگاه اسلام و لیبرالیسم در این حوزه، قضاوتی درست را بدنبال آورده و از این حیث آثار استاد مطهری بسیار راهگشا خواهد بود.
صحیفه امام ج5 مصاحبه با مجله«الاقتصاد العربى» درباره بازگشت به ایران ..... ص : 138
- در جمهورى اسلامى، هر فردى از حق آزادى عقیده و بیان برخوردار خواهد بود، و لکن هیچ فرد و یا گروه وابسته به قدرتهاى خارجى را، اجازه خیانت نمىدهیم.
صحیفه امام ج5 مصاحبه با نشریه لبنانى«امل» درباره روابط با لبنان ..... ص : 185
سؤال: [در جمهورى اسلامى مورد نظر شما، اقلیتهاى مذهبى چه نقشى دارند؟]
- اسلام همیشه حافظ حقوق مشروع اقلیتهاى مذهبى بوده و هست. آنان در جمهورى اسلامى آزادند و آزادانه به مسائل خود مىپردازند و در پناه حکومت اسلامى چون بقیه افراد در اظهار عقیده آزادند.
سؤال:[زنان توده عظیمى از مسلمانان را تشکیل مىدهند، چه نقشى، چه حقى شما براى زن در نظامى اسلامى قائل هستید؟]
- هم اکنون زنان مسلمان ایران، در مبارزات سیاسى و تظاهرات بر ضد شاه شرکت دارند. به من اطلاع دادهاند که در شهرهاى ایران زنان جلسات سیاسى دارند. در نظام اسلامى، زن همان حقوقى را دارد که مرد دارد، حق تحصیل، حق کار، حق مالکیت، حق رأى دادن، حق رأى گرفتن. در تمام جهاتى که مرد حق دارد، زن هم حق دارد. لکن در مرد هم مواردى است که چیزهایى به دلیل پیدایش مفاسد بر او حرام است و هم در زن مواردى هست که به دلیل اینکه مفسده مىآفریند حرام است. اسلام خواسته است که زن و مرد، حیثیت انسانىشان محفوظ باشد. اسلام خواسته است که زن ملعبه دست مرد نباشد. اینکه در خارج منعکس کردهاند که در اسلام با زنها، با خشونت رفتار مىشود، امر غیر صحیحى است و تبلیغات باطلى است که از مغرضین حاصل شده و الّا مرد و زن هر دویشان در اسلام اختیارات دارند. اگر اختلافاتى هست براى هر دو هست و آن مربوط به طبیعت آنان است.
صحیفه امام ج4 364 مصاحبه با روزنامه هلندى«دى ولت کرانت»؛(توبه شاه - رابطه با غرب) ..... ص : 361
- از نظر حقوق انسانى، تفاوتى بین زن و مرد نیست. زیرا که هر دو انسانند و زن حق دخالت در سرنوشت خویش را همچون مرد دارد. بله در بعضى از موارد تفاوتهایى بین زن و مرد وجود دارد که به حیثیت انسانى آنها ارتباط ندارد. مسائلى که منافات با حیثیت و شرافت زن ندارد آزاد است. سقط جنین از نظر اسلام حرام است ...
صحیفه امام ج5 416 مصاحبه با مجله«تایم» درباره آزادى مطبوعات در جمهورى اسلامى ..... ص : 416
سؤال:[آیا حضرت آیت اللَّه نظرى راجع به آزادى مطبوعات تحت حکومت اسلامى دارند؟ آیا مطبوعات پس از رفتن شاه آزاد خواهند بود که عقاید خود را ابراز دارند؟]
- همه مطبوعات آزادند مگر اینکه مقالات مضر به حال کشور باشد.
صحیفه امام ج5 419 مصاحبه با مجله«اکسپرس» درباره غیر قانونى بودن رژیم ..... ص : 419
- رژیمى که ما مىخواهیم، رژیم «جمهورى اسلامى» است و در اسلام آزادى به طور مطلق است مگر آنچه به حال ملت و کشور ضرر داشته باشد و موجب مفسدهاى باشد.
صحیفه امام ج5 468 مصاحبه با مجله محلى«ل اکو» درباره دمکراسى در اسلام ..... ص : 468
سؤال: [حضرت آیت اللَّه، در پیامهاى قبلى خودتان اظهار فرموده بودید که جمهورى اسلامى، دموکراتیک خواهد بود و هر کسى آزاد خواهد بود. آیا صحبت کردن از دموکراسى در رژیمى که فقط بر مبناى یک مرام و یک مذهب یعنى اسلام باشد ممکن است؟ در چنین رژیمى سرنوشت غیر مسلمانان و غیر معتقدین به مذهب چه خواهد بود؟]
جواب: در اسلام، دموکراسى مندرج است و مردم آزادند در اسلام، هم در بیان عقاید و هم در اعمال، مادامى که توطئه در کار نباشد و مسائلى را عنوان نکنند که نسل ایران را منحرف کنند.
صحیفه امام ج5 540 مصاحبه با خبرنگار فرانسوى درباره حوادث و اوضاع آینده ایران ..... ص : 538
[جمهورى اسلامى، آن طور که شما در نظر دارید، بر پایه چند حزبى خواهد بود؟ و آیا گرایشهاى مذهبى دیگر و غیر مسلمان، محترم شمرده خواهد شد؟]
- همه احزاب در ایران آزاد خواهند بود مگر آنکه مخالف با مصالح ملت باشد؛ در آن صورت از فعالیت آنها جلوگیرى مىشود. لکن اظهار عقاید آزاد است. اقلیتهاى مذهبى نیز همه محترم هستند و حقوق آنان در اسلام و جمهورى اسلامى محفوظ است.
+ اگر رهبر اینگونه نبود... ؟
بعد خانم ما از ایشان پرسیده بودند اصلاً شما خودتان را معرفی کنید. و ایشان هم گفته بودند؛ من خانم رهبر انقلاب هستم. خانم ما از هول و هراس دوباره سلام علیک کرده بود و گفته بود؛ «ما تا حالا به همه پاسخ رد داده ایم. اما شما صبر کنید با آقای دکتر صحبت کنم، بعد شما را خبر می کنم.» آن زمان خانم من مدیر دبیرستان هدایت بود .
بعد از صحبت با من قرار بر این شد که آنها بیایند و دخترمان را در مدرسه ببینند که هم دخترمان متوجه نشود و هم اینکه اگر آنها نپسندیدند، لطمه یی به دختر ما نخورد. طبق هماهنگی قبلی، خانم آقا آمدند و در دفتر مدرسه او را دیدند و رفتند. چند روز گذشت و من برای کاری خدمت آقا رفتم. آقا فرمودند؛ «خانم استخاره کرده اند، جوابش خوب نبوده است .»
یک سال از این قضیه گذشت. مجدداً خانواده آقا تماس گرفتند و گفتند ما می خواهیم برای خواستگاری بیاییم. خانم بنده پرسیده بودند چطور تصمیم تان عوض شده؟ آقا گفته بودند؛ «خانم ما به استخاره خیلی اعتقاد دارد و دفعه اول چون خوب نیامده بود، منصرف شدند.» و خانم آقا هم گفته بودند؛ «چون دخترتان دختر محجبه، فرهیخته و خوبی است، دوباره استخاره کردم که خوب آمد و اگر اجازه بدهید، بیاییم .»
آن زمان دخترمان دیپلم گرفته بود و کنکور هم شرکت کرده بود. پس از مقدمات کار، یک روز پسر آقا و مادرش با یک قواره پارچه به عنوان هدیه برای عروس آمدند و صحبت کردیم و پس از رفتن آقا مجتبی، نظر دخترم را پرسیدم، ایشان موافق بودند .
بعد از چند روز خدمت آقا رفتیم. آقا فرمودند؛ «آقای دکتر، داریم خویش و قوم می شویم.» گفتم؛ «چطور؟» گفتند؛ «خانواده آمدند و پسندیدند و در گفت وگو هم به نتیجه کامل رسیده اند، نظر شما چیست؟» گفتم؛ «آقا، اختیار ما دست شماست .»
آقا فرمودند؛ «نه، شما، دکتر و استاد دانشگاهید و خانم تان هم همین طور. وضع زندگی شما مناسب است، اما زندگی من این طور نیست. اگر بخواهم تمام زندگی ام را بار کنم، غیر از کتاب هایم یک وانت بار می شود. اینجا هم دو اتاق اندرون و یک اتاق بیرونی است که آقایان و مسوولان در آنجا با من دیدار می کنند. من پول ندارم خانه بخرم. خانه یی اجاره کرده ایم که یک طبقه مصطفی و یک طبقه هم مجتبی زندگی می کنند. شما با دخترت صحبت کن که خیال نکند حالا که عروس رهبر می شود، چیزهایی در ذهنش باشد. ما این طور زندگی می کنیم. اما شما زندگی نسبتاً خوبی دارید. حالا اگر ایشان بخواهد وارد این زندگی شود، کمی مشکل است. مجتبی معمم هم نیست. می خواهد قم برود و درس بخواند و روحانی شود. همه اینها را به او بگو بداند .»
من هم به دخترم گفتم و ایشان هم قبول کرد. آقا در زمان قبل از رئیس جمهوری شان، در جنوب تهران خانه یی داشتند که آن را اجاره داده اند و خرج زندگی شان را از آن درمی آورند؛ ایشان حقوق رهبری نمی گیرند و از وجوهات هم استفاده نمی کنند .
هنگام صحبت در مورد مراسم عقد و مهریه و ... آقا فرمودند؛«در مورد مهریه، اختیار با دختر شماست. ولی من برای مردم خطبه عقد می خوانم، سنت من این بوده که بیشتر از 14 سکه عقد نخوانم و تا حالا هم نخوانده ام، اگر بخواهید، می توانید بیشتر از 14 سکه مهریه معین کنید، ولی شخص دیگری خطبه عقد را بخواند. از نظر من اشکالی ندارد. چون تا حالا بیش از 14 سکه برای مردم عقد نخوانده ام، برای عروسم هم نمی خوانم .»
من گفتم؛ «آقا، این طور که نمی شود. من با مادرش صحبت می کنم، فکر نمی کنم مخالفتی داشته باشد.» در مورد مراسم عقد هم گفتند؛ «می توانید در تالار بگیرید، ولی من نمی توانم شرکت کنم.» گفتم؛« آقا هر طور شما صلاح بدانید.»
فرمودند؛ «می خواهید این دو تا اتاق اندرونی و یک اتاق بیرونی را با هم حساب کنید. هر چند نفر جا می شوند، نصف می کنیم؛ نصف از خانواده ما و نصف از خانواده شما را دعوت می کنیم.» ما حساب کردیم و دیدیم بیشتر از 150 ، 200 نفر جا نمی شوند. ما حتی اقوام درجه اول مان را هم نمی توانستیم دعوت کنیم، اما قبول کردیم .
آقا غیر از فامیل، آقای خاتمی، آقای هاشمی و آقای ناطق و روسای سه قوه و دکتر حبیبی را دعوت فرمودند. یک نوع غذا هم درست کردیم. قبل از اینها صحبت خرید بازار شد. پسر آقا گفت؛ «من نه انگشتر می خواهم و نه ساعت و نه چیز دیگری.» آقا گفتند؛ «خوب نیست.» من هم گفتم؛ «حداقل یک حلقه بگیرند.» اما آقا فرمودند؛ «من یک انگشتر عقیق دارم که یکی برای من هدیه آورده، اگر دخترتان قبول می کند، من آن را به ایشان هدیه می دهم و ایشان هم به عنوان حلقه، به مجتبی هدیه دهد.» قبول کردیم و انگشتر را گرفتیم و بعد به آقا مجتبی دادیم. کمی بزرگ بود. به یک انگشترسازی بردیم تا کوچکش کند و خرجش 600 تومان شد. خلاصه خرج حلقه داماد 600 تومان شد .
به آقا گفتیم در همه این مسائل احتیاط کردیم، دیگر لباس عروس را به ما بسپارید و آقا هم فرمودند؛ «آن را طبق متعارف حساب کنید.» در همان ایام، ما خودمان برای پسرمان عروسی می گرفتیم و یک لباس عروس برای عروس مان سفارش داده بودیم بدوزند .
خلاصه قبل از اینکه عروس مان استفاده کند، همان شب دخترمان استفاده کرد. بعد آقا گفتند؛ «من یک فرش ماشینی می دهم، شما هم یک فرش بدهید.» و به این ترتیب مراسم برگزار شد. برای عروسی هم دو پیکان از اقوام ما و دو پیکان هم از اقوام آقا آمده بودند. مراسم در خانه ما تا ساعت یک طول کشید. خانواده آقا آمده بودند که عروس را ببرند، البته آقا ظاهراً کاری داشتند و نیامده بودند. اما وقتی عروس را به خانه آوردیم، دیدیم آقا هنوز بیدار نشسته اند و منتظرند عروس را بیاورند .
فرمودند؛ «من اخلاقاً وظیفه خود می دانم برای اولین بار که عروس مان قدم به خانه ما می گذارد، من هم بدرقه اش کنم و به اصطلاح خوشامد بگویم .»
ما خیلی تعجب کرده بودیم و فکر نمی کردیم آقا تا آن ساعت شب بیدار باشند، حتی آقا آن شب هم غذا نخورده بودند. چون خانواده آقا سرشان شلوغ بود، به آقا غذا نداده بودند. آقا گفتند؛ «دکتر، امشب شام هم نداشتیم، من به یکی از پاسدارها گفتم شما چیزی خوردنی دارید؟ آنها گفتند که غیر از کمی نان چیز دیگری نداریم. گفتم؛ همان را بیاورید، می خوریم .»
بعد هم که عروس وارد شد، آقا چند دقیقه یی برایشان در مورد تفاهم در زندگی و شرایط و اهمیت زندگی زناشویی صحبت کردند و تا پای در خانه، عروس را بدرقه کردند و خوشامد گفتند. رعایت آداب حتی تا چنین جایگاهی چقدر ارزش دارد. اینها از برکت انقلاب اسلامی و خون شهداست. ایشان دستور دادند حتی از ریزترین وسایل دفتر استفاده نشود، چون مال بیت المال است. حتی اگر مشکل وسیله نقلیه هم پیش آمد، اجازه ندارند از وسایل دفتر استفاده کنند .
+ وظایف خاصّ رهبر
رهبر از دیدگاه اسلامی دارای وظایفی است که حقیر بخاطر رعایت اصل اختصار و پرهیزاز تطویل کلام، ناگزیر از بیان هر یک از آنان در مطلب جداگانه ای میباشم. این مطلب اختصاص دارد به سبک و سیاق زندگی رهبر در جامعه ی اسلامی.
استاد شهید مرتضی مطهری(قدس الله نفسه الزکیة) درین باب چنین میفرمایند: از نظر اسلام، شخص رهبر از آن نظر که رهبر است و نقطه مرکزى جامعه اسلامى است و اوست که باید روحها را اداره کند و ارضاء نماید و بسیج کند، وظایفى دارد که دیگران چنین وظیفهاى ندارند و خود رهبر نیز در غیر پست رهبرى چنین وظیفهاى ندارد.
همه ما از زهد خارق العاده امیر المؤمنین على (علیه السّلام) خصوصاً در دوره زعامت و رهبرى آن حضرت داستانها شنیدهایم. داستان ذیل که معروف است و غالباً شنیدهایم، از نظر مسأله رهبرى و وظایف خاصّ رهبر فوق العاده روشنگر است:
امیر المؤمنین در دوران خلافت به خانه شخصى در بصره به نام علاء بن زیاد حارثى وارد شد. پس از یک سلسله گفتگوها آن مرد از برادرش عاصم بن زیاد شکایت کرد که زهدگرا شده است، زن و زندگى را رها کرده و جامه درشت پوشیده و منحصراً به عبادت و ریاضت پرداخته است. امیر المؤمنین دستور داد او را احضار کردند. همینکه با آن قیافه زاهدانه ظاهر شد، به تندى به او فرمود: «یا عدىّ نفسه! اى ستمگرک بر خود! این چه کارى است که مىکنى؟ چرا بر خود جفا مىکنى؟ آیا گمان کردى خداوند که نعمتهاى پاکیزه دنیا را خلق کرده است آنها را بر تو حرام نموده است و اگر از آنها استفاده کنى از تو مؤاخذه خواهد کرد که چرا نعمت حلال مرا خوردى؟ تو کوچکتر از آن هستى».
عاصم که این عتابها را شنید جواب بسیار روشنى داشت. او خود على (علیه السّلام) را که جلو چشمش بود مىدید که دو تکّه لباس بیشتر تنش نیست، یکى را روى دوش انداخته و یکى را به کمرش بسته است. غذاى على را هم مىدانست که نان جو خشک است. تعجّب کرد که از على چنین سخنانى را دارد مىشنود. تعجّب کرد که على اوّل زاهد، او را به واسطه زهدش ملامت مىکند. لهذا گفت: یا امیر المؤمنین! خودت هم که همین طورى. من به تو اقتدا کردم. لباس تو که از من ژندهتر است، غذاى تو از من بدتر است.
امیر المؤمنین به او فرمود: اشتباه کردى. آنچه تو در من مىبینى رهبانیّت و تحریم حلال خدا نیست. من رهبرم، من امامم، من زعیم جامعهام. رهبران و زعما تکلیف جداگانه دارند. فرمود: «إنّ اللّه فرض على ائمّة المسلمین أن یقدّروا انفسهم بضعفة النّاس کى لا یتبیّغ بالفقیر فقره.» خداوند براى کسى که مىخواهد مردم را رهبرى کند وظیفه خاصّى قرار داده است. تو از افراد عادى هستى. من باید به تمام افراد ملّت خود و رعایاى خودم نگاه کنم و ببینم پایینترین طبقات کدام است؟ آنکه دستش از همه کوتاهتر است کدام است؟ البتّه من هم مایلم که سطح زندگى آنها بالا برود؛ امّا تا وقتى در مملکت من افرادى هستند که توانایى ندارند و نمىتوانند لباس بهترى از آنچه من اکنون به تن دارم بپوشند، تا وقتى که در مملکت من ژندهپوش و نان جو خور بالاضطرار هست، من به حکم آنکه رهبرم و مىخواهم مردم را هدایت و رهبرى کنم باید با آنها همدل و همدرد باشم، باید خود را با فقیرترین مردم اجتماع تطبیق دهم. اگر غیر از این باشد آن فقیر حق دارد به هیجان بیاید، اعتراض کند و فریادش به آسمان بلند شود، زیرا خیال مىکند دروغ مىگویم که در فکر او هستم ولى حالا باور مىکند که راست مىگویم. اصول رهبرى ایجاب مىکند که من اینچنین زندگى کنم.
به نظر شما رهبر کبیر انقلاب اسلامی و خلف ایشان، به این وظیفه ی خاص عمل نموده و مینمایند؟
+ اقتدارشکنی! مثبت یا منفی؟
«اى کسانى که ایمان آوردهاید! صداى خود را فراتر از صداى پیامبر نکنید، و در برابر او بلند سخن مگویید(و داد و فریاد نزنید) آن گونه که بعضى از شما در برابر بعضى بلند صدا مىکنند، مبادا اعمال شما نابود گردد در حالى که نمىدانید!» حجرات ٢
«... کسانى که تو را از پشت حجرهها بلند صدا مىزنند، بیشترشان نمىفهمند!» حجرات ۴
«اى کسانى که ایمان آوردهاید! در خانههاى پیامبر داخل نشوید مگر به شما براى صرف غذا اجازه داده شود، در حالى که(قبل از موعد نیایید و) در انتظار وقت غذا ننشینید؛ امّا هنگامى که دعوت شدید داخل شوید؛ و وقتى غذا خوردید پراکنده شوید، و(بعد از صرف غذا) به بحث و صحبت ننشینید؛ این عمل، پیامبر را ناراحت مىنماید، ولى از شما شرم مىکند(و چیزى نمىگوید)؛ امّا خداوند از(بیان) حق شرم ندارد! و هنگامى که چیزى از وسایل زندگى را(بعنوان عاریت) از آنان[ همسران پیامبر] مىخواهید از پشت پرده بخواهید؛ این کار براى پاکى دلهاى شما و آنها بهتر است! و شما حق ندارید رسول خدا را آزار دهید، و نه هرگز همسران او را بعد از او به همسرى خود درآورید که این کار نزد خدا بزرگ است!» احزاب۵٣
مخاطب و منظور آیات نورانی فوق، مردمانی اند که تا چندی قبل در اوج توّحش و بربریّت می زیسته اند و با قبول دعوت اسلام تحت تعالیم اخلاقی دین حنیفی قرار گرفته اند که پیامبرش ندای «انّی بعثتُ لِاُتمّم مکارم الاخلاق» سر داده است.
اینان همانانند که در برابر تصمیمات، توصیه ها، سخنان و اوامر عقل کلّ بشریّت، پیامبر خاتم، رسول خدا(ص)، اعتراض، انتقاد، بی ادبی و نافرمانی عادت معمولشان! تا آنجا که «انّ هذا الرجل لیهجر»(١) درتوصف پیامبرِ «و ما ینطق عن الهوی »؛ و نزول «والله یعصمک من الناس»(٢) گویای عمق فاجعه![تو خود حدیث مفصّل بخوان ازین مجمل]
این قوم بی فرهنگ تا بدانجا رساندند نهج باطل خویش، که یکی زین جماعت هتّاک[اشعث ابن قیس نامی(٣٨ هجری)] در حین سخنرانی امیر سخن، امیر المومنین(ع) در مسجد کوفه، به رسم طعن جمله ای خطاب به حضرتش بر زبان راند که نهیب کوبنده و منافق شکن امام متّقین را به دنبال داشت: «چه کسی تو را آگاهاند که چه چیزی به سود یا زیان من است؟ لعنت خدا و لعنت لعنت کنندگان بر تو باد ای متکبرِ متکبر زاده، منافقِ پسرِ کافر...» خطبه ١٩
بی تردید، عدم اجابت دعوت آنحضرت به جهاد از سوی کوفیان و نافرمانی لشکریان حضرتش در جنگ صفین[تحمیل آتش بس و حکمیّت]، و متعاقباٌ گریز معاویه و لشکر شام از مهلکه، یکی از پیامدهای منفی شکستن اقتدار رهبری است.
اقتدار شکنان ١۴ قرن پیش، آنسان خون به دل حضرتش نمودند که «فاَبدلنی بهم خیراً منهم، و ابدلهم بی شرّاً منّی»(١) مظلوم کوفه، حسن ختامی زیباتر از«فزت و رب الکعبة» نیافت!
و تنهاترین سردار[امام حسن مجتبی(ع)] نیز...
این مقال را آن مجال نیست تا به آسیب شناسی همه جانبه ی رفتار مردم آن مقطع حسّاس و سرنوشت ساز از تاریخ صدر اسلام بپردازد. لکن با کمی دقت نظر، میتوان بخش عظیمی از پیامدهای شوم مترتّب به رفتار ابلهانه و هتّاکانه ی آنان در مقابل امامشان را، ناشی از شکستن اقتدار رهبری در جامعه ی اسلامی دانست.
مع الاسف بعضی از هموطنان، در صدد الگوبرداری از مردمانی هستند که در بالا وصفشان رفت!
به نظر شما شکستن اقتدار رهبری چه پیامدهایی را برای کشورمان بدنبال دارد؟ مثبت یا منفی؟
______________________________________________
١- به نقل از کتب فریقین : « یکی از صحابه متشخّص رسول خدا(ص)[خلیفه دوم]، پس از تقاضای آنحضرت قرطاس و قلمی، برای مکتوب نمودن امری مهم[جانشینی آنحضرت]، خطاب به رفیق خویش[خلیفه اول] : براستی این مرد[محمد(ص)] هذیان میگوید![نعوذ بالله]
٢- مائدة ۶٧ : «اى پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملاً(به مردم) برسان! و اگر نکنى، رسالت او را انجام ندادهاى! خداوند تو را از(خطرات احتمالى) مردم، نگاه مىدارد... »
٣- فرازی از خطبه ٢۵ نهج البلاغه : «... خدایا، من این مردم را با پند و تذکّرهای مداوم خسته کردم و آنها نیز مرا خسته نمودند؛ آنها از من به ستوه آمده و من از آنان به ستوه آمده و دلشکسته ام؛ به جای آنان افرادی بهتر به من مرحمت فرما؛ و به جای من بدتر از من بر آنها مسلط کن...»
+ انشقاق یا انسجام ملی؟!
حواشی و حوادث پس از انتخابات مباحثات و مجادلات گسترده ای را میان اقشار مختلف مردم کشورمان موجب گردیده است. در این بین نقش فضای مجازی(اینترنت) با ویژگیهای منحصر بفرد، منجمله محیط مناسب و نسبتاً امنی که برای بیان دیدگاههای مختلف و نیز تخلیه احساسات! پدید آورده غیر قابل اغماض است.
یادآوری نکاتی چند در خصوص نحوه ی گفتگو و مناظره با توجه به نقش انکار ناپذیری که میتواند در جهت تخریب یا تحکیم اتّحاد ملی کشورمان داشته باشد؛ برای آندسته از هموطنان عزیزی که از یکسو دستی بر قلم داشته و صاحب تریبونی مجازی اند؛ یا آنانکه صرفاً به گشت و گذار در وبلاگها و... پرداخته و به ارائه نظر! مبادرت ورزیده و از سوی دیگر به سرافرازی و اعتلای ایرانِ جان، می اندیشند ضروری مینماید.
بدیهی است تعریف اهداف و استفاده ی هوشمندانه از ابزار مورد نیاز، رمز موفقیت و کامیابی ست. بعبارتی! تعریف استراتژی و بکارگیری تاکتیک مناسب...
چه بسا آنانکه بی توجه به این نکته، بعضاً 180 درجه بر خلاف باورها و عقایدشان حرکت نموده و "بشاخی نشستن، بریدن بُنَ ش!" گویای عملکردشان!!!
برادر یا خواهری مخلص ولی بدون بصیرت! که به زعم خویش به تکلیف عمل میکند! لکن بدون توجه به شرایط و لوازم امر به معروف و نهی از منکر! خود منکری بزرگتر مرتکب گشته و با بیانی خلاف"قولا له قولاً لیناً" علاوه بر عدم توفیق در هدف مورد نظر، هم موجبات بدبینی و انحراف بیشتر را پدید آورده"گر تو قرآن بدین نمط خوانی/ببری رونق مسلمانی"!!! و هم بی عنایت به نهی کتاب آسمانی"و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکة" بدست خویش، خود را به هلاکت انداخته است!
بنابراین قبل از ورود به مناظره یا مجادله باید به این نکات توجه نمود:
با چه نیّتی؟ چه هدفی؟ چه ادبیاتی؟ چه نکات اخلاقی؟ چه...
"الاعمال بالنیات"
"نیّت، جان عمل است و همانطورى که تن آدمى شریف است به جان آدمیّت، شرافت عمل آدمى نیز بستگى به جان آن دارد. جان عمل چیست؟ جان عمل، اخلاص است."(1)
ارزش انسان به علم[هل یستوی الذین یعلمون و الذین لایعلمون]، ارزش علم به عمل[مثل الذین حملوا التورة ثم لم یحملوها کمثل الحمار یحمل اسفاراً]، ارزش عمل به اخلاص[ضربة علی یوم الخندق افضل من عبادة الثقلین] و ارزش اخلاص به شناخت و معرفت[لَوْ کُشِفَ الْغِطاءُ ما ازْدَدْتُ یَقینا] باشد.
تبیین دیدگاهها و باورهای خود، و برطرف نمودن سوء تفاهمات و رفع ابهامات جهت زدودن گرد و غبار از چهره ی حقیقت و اتمام حجّت از برای حق جویان و حق پویان؟ یا توهین به مقدّسات، عقاید و شخصیت دیگران بمنظور تخلیه ی احساسات، اظهار فضل و ادب(استعلاء)، و نیز مجادله ای از نوع "مراء" که جملگی موجب ندامت و خسران دارین است؟
بدون تردید، مجادلاتی با هدف به رخ کشیدن محفوظات و معلومات، ساقط نمودن حریف، دفاع غیر منطقی و دگم از باورهای شخصی و عدم تمکین در برابر سخن حق و استفاده از ادبیات نامناسب[توهین و تخریب، تهمت و دروغ، هتّاکی و فحاشی]، صغری و کبری چیدن ها ی غیر منطقی و تشبیه های نابجا و انواع مغلطه و سفسطه؛ هیچ قرابتی با جدال احسن قرآنی ندارد! "... و جادلهم بالتی هی احسن"
استماع قول بمنظور کشف حقیقت و پیروی از آن شیوه ی خردمندان و موجب هدایت الهی ست "فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنة اولئک هدیهم الله و اولئک هم اولواالالباب".
نکته ی ظریف اخلاقی_تربیتی که باید مورد عنایت قرار گیرد نقد عملکرد، رفتار، گفتار و نوشتار به جای نقد شخصیت افراد در گفتگوهاست؛ خصوصاً جایی که حجت شرعی نباشد. بعنوان نمونه به جای گفتن اینجمله: "فلانی متکبّر است" باید اینگونه بیان داشت: "گفتار یا رفتار فلانی چون متکبّران است"(فافهم).
تمکین در برابر سخن حق از نکاتی است که باید ملاحظه گردد. گویند یکی از شاگردان امام صادق(ع) در پایان مناظره ای که با یکی از زنادقه در حضور آنحضرت داشت، نظر ایشان را جویا گردید. مضمون فرمایش حضرت چنین است: "... بعضی از سخنان او(زندیق) درست بود. چرا آنان را نپذیرفتی... ؟!
بنابراین جحد، در برابر هر کسی ولو مادی و منکر خدا، مردود و غیر قابل پذیرش است؛ تا چه رسد به دوست و همکار و هموطنی که در بسیاری از اصول و فروع با ما اشتراک نظر داشته و تنها در بعضی مسائل برداشتی متفاوت دارد که با رعایت نکات پیش گفته میتوان امید به همراهی اش داشت.
اختلاف دیدگاه و تفکّر نباید موجب تخریب شخصیت چهره های ملّی گردد! کسانیکه دیگران را به نقض آزادی اندیشه متهم می کنند در برابر طرز فکر و اندیشه ی یک هنرمند، ورزشکار یا... آنچنان عکس العملی نشان میدهند که تآمل برانگیز است!
براستی رفتارهایی از این دست(تنگ نظرانه!) و... چه چیزی را بدنبال می آورد، انشقاق یا انسجام ملّی را؟!!!
بیاییم باور کنیم که میتوان در عین اختلاف سلیقه، بخاطر هدفی بزرگتر و والاتر(سرافرازی مام وطن) قلبهایی بی کینه داشت.
______________________________________________
١_ مجموعه آثار شهید مطهری جلد1 صفحه300
+ چه باید کرد؟! (ما آن نکنیم که دشمنان شاد شوند!)
تاریخ بشریت همواره شاهد مبارزه ی همیشگی و بی امان دو جریان بوده است. جریانی که به ندای فطرت لبیک گفته و با بهره گیری از تعالیم پیامبران الهی طرفدار ارزشهای متعالی بوده و پرچم حق را برافراشته است. و جریانی که با اجابت دعوت شیطان، حیات دنیا را بر آخرت برگزیده و برای محو ارزشهای انسانی و الهی در برابر حق ایستاده است.
قرآن حکیم در تمثیلی ظریف جریان حق را به آبی تشبیه میکند که از آسمان فرود آمده و در مسیل جریان داشته و برای مردمان نافع و مفید... و باطل را همانند کف روی آب، بدون ثمر، فاقد اصالت و محو شدنی دانسته است. نکته ی در خور توجه این که در این تمثیل، باطل(کف) از خود چیزی نداشته و اصل وجود و ادامه ی حرکت و همه چیزش با استفاده از نیروی حق(آب) تآمین میگردد.
برای آنکه باطل نتواند مردم را بفریبد و از نیروی آنان در جهت منافع شیطانی خود بهره ببرد، خداوند حکیم پیامبرانی با برنامه ی تعلیم و تزکیه فرستاد. با علم به کتاب تکوینی و تشریعی و پاکسازی مملکت وجود انسان(نفس) از رذایل اخلاقی و منویات شیطانی هدف غایی که همان تکامل و نیل به مقام خلیفة اللهی است محقق میگردد.
امامت امامان و ولایت فقیهان در راستای همین مهم میباشد. انبیاء آمده اند تا «حقیقت مطلق» را به مردم بشناسانند و با تعلیم و تزکیه ی آنان نگذارند که فریب شیطان و باند او(باطل) را بخورند. اگر مردم این پیام آسمانی را درک نموده و با مشخصات حق و باطل بخوبی آشنا گشته و با اندیشه ای روشن و قلبی سالم و بدون مرض مصادیق هر جریانی را بدرستی تشخیص دهند؛ وعده الهی تحقق یافته و دیگر بار سران خدعه و نیرنگ در صفینی ملوّن سربازانی چند از جبهه ی حق نمی ربایند!
آیا تاریخ جوامع و نقد و آسیب شناسی مردمان و تآکید فراوان کتاب نورانی قرآن حکیم در لزوم عبرت گیری از سرگذشت پیشینیان و نیز تآکیدات معصومین از جمله حضرت امیر(س) در نهج البلاغه مبنی بر درس آموزی از تاریخ گذشتگان جدی است؟ یا آنطور که برخی پنداشته اند... ؟ و ما را به خاطر استناد به تاریخ و لزوم هوشیاری در برابر فتنه های آخرالزمان مورد نکوهش قرار می دهند؟
آری اگر مردمان بخوبی حق و باطل را شناخته و از پس تعیین مرزهای آن دو برآیند و آنگاه با استفاده از درسهای تاریخ بیاندیشند و مصادیق آنرا بدرستی تشخیص دهند فتنه ی فتنه گران لبخند بر لبان سران استکبار نمی نشاند. دیگر شاهد سوء استفاده ی جریان باطل از این انسانهای حقجو نخواهیم بود. دیگر بار تاریخ شاهد تکرار جمل، صفین و نهروان نخواهد بود. آنان که ما را بدون هیچ دلیل عقلی و نقلی، از استناد به تاریخ صدر اسلام بر حذر میدارند بدانند که ما توصیه ی آنان را بر توصیه ی خداوند حکیم و معصومین(ع) مقدّم نخواهیم داشت.
شما خود، رهبر فرزانه ی انقلاب را که به اذعان دوست و دشمن، کوچکترین نکته ی ابهامی در زندگی سراسر با برکت و نورانی اش مشاهده نمیشود، با چه کس یا کسانی مقایسه می کنید؟ شخصیتهای تاریخی، مذهبی و یا امروزی؟ اگر با شخصیتهای معصوم صدر اسلام مقایسه میکنید و بر ایشان خورده میگیرید که مثلاٌ... علاوه بر اینکه قیاس مع الفارق است، آیا به امری استناد میکنید که ما را از آن منع می نمائید!!! و اگر با رهبران امروزین دنیای متمدن! قیاس میکنید مرحبا به ناصرنا! «ان کنتم... فآتو بسورة من مثله و... ان کنتم صادقین» اگر... بروید و تمام دنیا را بگردید اگرتوانستید رهبری چون امام خامنه ای(دام ظله العالی) بیابید. یا آنانی که ادعای اعتقاد به ولایت فقیه داشته و فقط با مصداقش مشکل دارید! اگر توانستید بهتر از ایشان در میان فقهاء موجود بیابید، لحظه ای درنگ نکرده و بسرعت بر فراز بلندای دکاکین مجازی تان ببوقید! و اگر نیافتید که قطعاٌ هم نمیابید «فاتقوا النار التی وقودها الناس و... » پس از آتشی که هیزمش مردمان و... بترسید.
فرضاٌ اگر ما چون شما تمام نقائص و کاستیهایی که دشمنان این ملت به جمهوری اسلامی نسبت میدهند باور کنیم؛ ولی از آنجا که نقش این نظام را زمینه سازی برای حکومت جهانی اعلیحضرت بقیةالله الاعظم(ارواحنا لتراب مقدمه الفداه) میدانیم؛ با استناد به سیره ی معصومین(ع) حفظ و نگهداری اش را اوجب واجبات دانسته و با رفتار و گفتار نسنجیده و دشمن شادکن موجبات تضعیفش را فراهم نخواهیم آورد. (انشاالله)
«الحمد لله الذی هدانا لهذا و ماکنا لنهتدی لولا ان هدانا الله»
+ ما را به فلسطین چه کار؟
دفاع از آرمان مردم فلسطین، بعنوان راهبُرد نظام جمهوری اسلامی و سؤالات بیشمار برخی جوانان:
-
چرا باید منافع ملی را فدای بیگانگان! کنیم؟
-
اگر خودمان را درگیر قضیه فلسطین نمیکردیم آیا مجبور میشدیم اینقدر هزینه کنیم؟
-
فلسطینیان عرب وسنّی، چه وجه اشتراکی با ما دارند؟
-
چرا بخاطر فلسطین برای خودمان دشمن درست کردیم و بیش از٣٠ سال این سیاست را ادامه میدهیم؟
اینها و سؤالات بیشمار دیگری در این رابطه گاه و بیگاه از سوی برخی هم میهنان و خصوصاٌ جوانان عزیزی که آشنایی چندانی با ماهیّت و اهداف انقلاب اسلامی ندارند؛ و نیز با کمال تآسّف برخی نخبگان! سیاسی، مطرح میشود. چنین به نظر میرسد، یا نظریه پردازان نظام بخوبی از پس تبیین این استراتژی در سطح عموم بر نیامده اند و یا این عزیزان اصولاٌ دنبال پیدا کردن پاسخی نبوده و نتیجتاٌ به آن برنخورده اند. در هر صورت بی فایده نخواهد بود که باز هم در این باب هر چند کوتاه و گذرا اشاره ای بشود.
...ادامه مطلب
+ لیلة القدر خیر من الف شهر... او(ابلیس) توبه نکرد!
شکافته شدن فرق عدالت، به تیغ حماقت، به اسم اسلام و دیانت، بر عدالتخواهان عالم بشریت، تسلیت باد.
چون خالق حکیم آدم(ع) را بیافرید، ملائک را بفرمود تا به او(آدم) سجده کنند. جملگی سمعاً و طاعاً فرمان گذاردند و تنها یکی زان میان شمشیر اعتراض از نیام کام برگرفته و بانگ برآورد که من ز آدم بسی برترم. همانا که او ز خاک و گلی بی مقدار و من ز آتشم!پس استکبار ورزیده و نافرمانی بنمود.
لاجرم بر اساس سنت تغییر ناپذیر الهی، سرنوشتی عبرت انگیز از برای ابلیس این واعظ منبر نشین مقدر بگردید.
رو رو، دور شو، که این درگه، درگه چون و چرا نیست. درگه اطاعت است و عشق است و رضا.
آتش خشم و کینه ی حاصل ز تکبّرش، عطش انتقامجویی ز آدمش، عدم توفیق و لیاقتش، مجالش نداد تا عذر تقصیری بیاورد و سیاهی طغیان و عصیانش به آب توبه ای باز شوید و بار دیگر بشنود: باز آی، هر آنکه هستی باز آی، گر کافر و گبر و بت پرستی باز آی، کاین درگه ما درگه نومیدی نیست...
ربّنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمة انّک انت الوهاب... ربنا اغفرلنا ذنوبنا و کفّر عنّا سیّئاتنا و توفّنا مع الابرار... برحمتک یا ارحم الراحمین، آمین یا ربّ العالمین. (التماس دعا)
+ به بهانه ی پاسخ به یک نظر
یه عزیزی که خیلی دوسش دارم و در واقع همو موجب شد تا یه تصمیم قدیمی (چندین و چند ساله) رو عملی کنم و بقول همین عزیز، مرتکب این جنایت هولناک! (راه اندازی وبلاگ) بشم، واسه مطلب «جدال تاریخی و مستمر حق و باطل» اظهار نظری کرده که احساس کردم اگه اینجا مطرح بشه بد نیست.
بخشی از نظر ایشون: «...داشتم به این فکر می کردم که واقعا خوبه که آدم تحلیلهای تاریخی کنه و با عبرت گیری از تاریخ مسیر صحیح رو انتخاب کنه . اما اینکه چرا سعی داریم در هر زمانی شرایطمان را به صدر اسلام متصل کنیم جای تامل بیشتری داره . حقیقتش من هم خیلی سعی کردم در تاریخ صدر اسلام بدنبال مواردی بگردم تا نتیجه گیری حاضر برایم حاصل شود . اما هر چه در تاریخ صدر اسلام جستجو کردم ندیدم در زمان علی...»
پاسخ: سعی و تلاش برای عبرت آموزی از تاریخ، نه یک خطای استراتژیک!، که عمل به توصیه ی آن یگانه نسخه ی بی بدیل بشریت است که به علت مهجور ماندن کتاب گرانقدرش در بین ما مدعیان تشیع، کمتر از آموزه های حکیمانه اش بهره جسته ایم...
...ادامه مطلب
+ جدال تاریخی و مستمر حق و باطل
هموطن! تاریخ بشریت از ابتدا تاکنون و تا آخرالزمان عرصه ی نبرد حق و باطل بوده؛ هست؛ و خواهد بود. نبردی که در یکسو رهبری با آرمانهای الهی، بهمراه مردمی مستضعف و رنج کشیده؛ و از سوی دیگر، طاغوتی بهمراه اشراف، زراندوزان و زیاده خواهان. از یک طرف دعوت به ارزشها و آرمانهای والای انسانی؛ و از طرفی دیگر تکذیب، تخریب، توهین، و هوچی گری.
اهل باطل دو دسته اند: آگاه و ناآگاه. یه دسته اونایی که بخاطر دنیاشون، علیرغم اینکه حق رو میشناسن و میفهمن بازم تمکین نمیکنن و در مقابل حق جبهه ی باطل رو تشکیل میدن. دسته ی دوم اونایی که فریب دسته ی اول رو میخورن. یعنی بر اساس فطرتشون(١) دنبال حقن ولی بدلایلی(٢) در تعیین مصداق حق دچار خطا میشن.
تشخیص اینکه محمد امین(ص) راست میگه یا ابولهب و ابوجهل و ابوسفیان و... کار دشواری نبوده و نیست. اما واسه خیلی ها فهمیدن اینکه علی(ع) بر حقه یا طلحه و زبیر و ام المومنین عایشه و... کار سختی بوده و هست.
فهمیدن اینکه خمینی روح خدا درست میگه یا محمد رضا پهلوی کار سختی نبود؛ ولی...
صحابه ی بزرگی مانند طلحة و زبیر و... چون حضرت رو خوب میشناختن(٣) جزو دسته ی اول محسوب میشن. اونها بواسطه حب دنیا(۴) از مسیر حق خارج شدن و به باطل پیوستن. ولی مردم ساده لوحی که در جنگ جمل، بُرد نگاه و بینششون به شتر و شتر سوار(همسر رسول خدا) محدود میشد؛ و حتی فضولات مرکب... را تبرک میدانستند؛ فریب خوردگانی بیش نبودند.
پاتولوژی(آسیب شناسی اجتماعی) مردم اون زمان نشون میده: اونها قدرت تحلیل مسایل رو نداشتن. به سابقه ی افراد نگاه کردن؛ نه بحال فعلی و عملکردشون. قداست رهبری جامعه رو شکستن. ولایت الهی اش را نفی کردن. نور رو رها کردن و رفتن بسوی تاریکیها...
و اکنون آسیب شناسی جریان...
__________________________________________________________________
١- فطرت الله التی فطر الناس علیها... (قرآن حکیم)
٢- انشاالله اگه توفیقی دست داد تو پست های بعدی اشاره میکنم
٣- حضرت در پیغام به زبیر پسر عمه اش: عرفتنی بالحجاز و انکرتنی بالعراق؟ در حجاز مرا شناختی، و در عراق نمی شناسی؟ (نهج البلاغه خطبه٣١)
۴- حب الدنیا رأس کل خطیئة
+ بحران مالی ایران خودرو موقتی است
سرمایه گذاری هنگفت این شرکت در کشورهای خارجی، سرمایه گذاری در تولید محصولات جدید و برخی طرح های صنعتی، ثابت بودن قیمت خودرو و بحران مالی جهانی از جمله عوامل کمبود نقدینگی ایران خودرو به شمار میرود.
فروش سهام بانک پارسیان که شرکت ایران خودرو از مهمترین سهامداران آن است و پیش فروش محصولات و فروش بخشی از شرکت های وابسته از جمله طرح های این شرکت برای مقابله با کمبود نقدینگی است. سهامداران ایران خودرو در مجمع عمومی این شرکت از مدیران پرسیده اند که وقتی تولید هر محصول جدید بین 250 تا 300 میلیارد تومان هزینه دارد چگونه ایران خودرو خواهد توانست با این رقم یازده مدل جدید خودرو وارد بازارکند.
جواد نجم الدین مدیر عامل ایران خودرو در پاسخ به سهامداران گفته است که رقم 250 میلیارد تومان برای طراحی یک محصول کامل است و ما همه محصولات مان را از نو طراحی نمی کنیم.
مدیران ایران خودرو می گویند: از امسال تقریبا به میزان زیان سال گذشته سود خواهند داشت و این سود در دو سال بعد به بیشتر از یک هزار میلیارد تومان (یک میلیارد دلار) خواهد رسید.
منبع خبر:http://www.bbc.co.uk/persian/business/2009/08/090829_ka_irankhodro.shtml
+ حکومت ولایت فقیه، چرا؟ و چگونه؟
یکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیچکس نبود.
سالها پیش، مردم یه کشوری که ضریب هوشی بالاشون، نسبت به سایر ملتها، موجب شده بود، تا زیباترین صفحات تاریخ تمدن بشری، به نامشون ثبت بشه؛ با ریزش قطرات بارونی از جنس خودباوری و امید به آینده، از جانب روح خدا بر روح و جانشون، از یه خواب سنگین و طولانی بیدار شدن؛ و دریافتن؛ که ای دل غافل!، صدها سال، در حالیکه قافله ی تمدن بشری، که این مردم روزگاری خود، قافله سالارش بودن، بسرعت پیش رفته، اینان بواسطه ی خیانت اکثر قریب باتفاق پادشاهان خودکامه و زر اندوزشون، به ملتی عقب مونده و مردمی مسخ شده تبدیل شدن؛ تا جایی که یانکی ها (آمریکاییها) ازشون حق توحش میگیرن؛ نخست وزیرشون (هویدا) عاجزانه از ناتوانی هزینه کردن درآمدهای سرشار نفتی می ناله!؛ و پادشاهشون (محمدرضا پهلوی) اوج همت و آرزوش اینه که یه روزی بیاد که هر ایر انی یه پیکان! داشته باشه!
اعتراضات مردم اوج گرفته بود؛ و غرش «مسلسلهای» دیکتاتور، نمیتونست فریاد «الله اکبر» مردم رو خاموش کنه...
شاه اومد تو تلویزیون. به همه ی اون چیزایی که مردم میگفتن اعتراف کرد؛ مثلا توبه کرد و قول داد دیگه تکرار نشه؛ بعدشم سعی کرد با دستگیری تعدادی از نوکراش(هویدا،نصیری،....)، تقصیرو بندازه گردن اونا و خودشو نجات بده؛ اما دیگه دیر شده بود....
مردم احساس میکردن، همه چیزشونو، به نظام سلطنتی باختن. اینکه یه آدم هوسران غرق در هواهای نفسانی و امیال شیطانی، بدون اینکه هیچ امتیاز و برجستگی خاصی نسبت به اونا داشته باشه، و صرفا به خاطر اینکه پدرش شاه! بوده، برجان و مال و ناموس و همه چیزشون مسلط باشه؛ هر کاری دلش خواست بکنه؛ به هیچکسم پاسخگو نباشه!. مثلا، همه ی مردمو مجبور کنه، تو حزبش (رستاخیز)ثبت نام کنن، هر کی ام نخواست ثبت نام کنه، آزاده!، ولی بایس از ایران بره بیرون!؛ چون شاه مملکت اینجوری میخواد!؛ و تا بوده چنین بوده. واسه همینم بود، که به کمتر از سقوط نظام شاهنشاهی، رضایت نمیدادن.
تقریبا همه ی ملت، از شاه و هر چی ازین قماشه، بیزار شده بودن. میگفتن: «هر آدم معمولی، که حاکمیت پیدا کنه؛ غرور و خودبزرگ بینی و هوای نفس، موجب میشه تا خودشو برتر و والاتر از دیگران بدونه»؛ تا جاییکه حتی به حقوق همسرش ( ملکه) هم بی اعتنا بشه و همه چیزو فقط واسه خودش بخواد. فرح دیبا همسر محمدرضا پهلوی تو کتاب خاطراتش به این مطلب اشاره میکنه. فرح میگه: «مدت کوتاهی پس از ازدواج با محمد رضا، شاه اطاق خوابشو جدا کرد؛ و....
...ادامه مطلب
+ فتنه ی رنگی
در فتنه ها، چونان شتر دوساله باش. نه پشتی دارد که سواری دهد؛ و نه پستانی تا او را بدوشند. (حکمت ١ نهح البلاغه)
+ عبرتهای عاشورا و احمدی نژاد
سالها پیش رهبر فرزانه ی انقلاب، در راستای وظیفه ی خطیر جایگاه رهبری مبنی بر جلوگیری از انحراف در آرمانهای اصیل انقلاب اسلامی، پس از مشاهده ی عدم تأثیر تذکرات مکرر در یاران و همسنگران دیرین (خواص)، که پس از رحلت بنیانگذار جمهوری اسلامی و آغاز دوران سازندگی بتدریج از منش و سیره ی انقلابی و ساده زیستی فاصله گرفته و خود یا فرزندانشان بسمت ثروت اندوزی و زندگی اشرافی و تجملی پیش میروند؛ گفتار مفصلی را تحت عنوان عبرتهای عاشورا (عوام و خواص) آغاز نموده؛ و ضمن تفهیم عدم توجه به تذکراتش از سوی مسئولین، هشدارمان داد، نگذارید بلایی که در صدر اسلام بر سر انقلاب نورانی پیامبر عظیم الشان اسلام آمد، و نهایتا عاشورا را پدید آورد، بر سر انقلاب خمینی کبیر بیاورند.
ایشان در بخشی از فرمایشاتشان مطالبی به این مضمون ایراد فرمودند: .... مگر مردم با عناوین و اسامی مشکل داشتند؟ .... مردم انقلاب کردند که تنها اسامی و القاب عوض شود؟ .... شخصی با عنوان شاه برود هزار فامیل وابسته به شاه برود و عده ی دیگری بیایند که آن اسامی و القاب را نداشته ولی همان ظلمها همان تبعیض ها و همان بیعدالتیها با نام دیگری ادامه پیدا کند؟ .... در عوض هزار فامیل شاه هزار فامیلهای دیگری متولد شود؟ ....
آنگاه که پس از رحلت جانسوز پیامبرگرامی اسلام (ص)، خواص صحابه ی رسول خدا، یعنی همان مجاهدان بدر و احد و حنین و خندق، آرام آرام از سیره ی زندگی آنحضرت فاصله گرفته، و با زیاده خواهی و چنگ اندازی به بیت المال مسلمین، به زراندوزی پرداخته و زندگی اشرافی را برگزیدند....(1) و پس از آنکه دهها سال به این شیوه ی نامیمون خو گرفته و شکمهای خود و فرزندانشان از حرام مالامال گردید ....
اهتمام جدی حضرت امیر (ع) در جلوگیری از سوء استفاده ی زیاده خواهان از بیت المال مسلمین و عدم واگذاری مناصب حکومتی به این افراد (تشنگان قدرت)، موجب گشت تا این مدعیان، بنای ناسازگاری گذاشته، بیعت خویش با ولی امر شکسته و برای برگرداندن وضعیت به حالت گذشته (ادامه رانت خواری)، سه جنگ سهمگین را به آنحضرت تحمیل نمودند. خواصی با سوابق درخشان، و القابی بزرگ چون طلحة الخیر و زبیر سیف الاسلام از اینجمله اند.
متاسفانه خواص ما نیز که باید فرمایشات رهبرشان را آویزه ی گوش میکردند، به سخنانش وقعی ننهاده و متنبه نگردیده و حتی زندگی ساده و بی آلایش رهبر و فرزندانش نیز در آنان تاثیری نگذاشت...
تا اینکه جمهور، در٣ تیر ٨۴ حماسه ای شگفت آفرید و مردی را برگزید که شجاعت و زبان گویایش در برابر زراندوزان، نهیب ابوذر در برابر معاویه و .... را تداعی میکرد. مدیری که سخت کوشی، ساده زیستی و مردمی بودنش در مدیریتهای گذشته، رجایی را بیاد می آورد. کارگزاری که پرونده ی پاک و بدون ابهام در سوابق مدیریتی، بعلاوه ی دارا بودن امتیازات منحصر بفرد علمی و اخلاقی، امکان مبارزه ای سهمگین را برایش عملی میساخت. آری، مبارزه با مافیای قدرت و ثروت کار بی دردسری نبوده، و هر کسی را جرئت گام نهادن در این وادی نباشد!
...ادامه مطلب
+ چرا داد میزنیم؟
استادى از شاگردانش پرسید: چرا وقتى عصبانى هستیم، داد میزنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند میکنند؛ و سر هم داد میکشند؟ پروردگارا، قلبهای مردم این سرزمین را، به هم نزدیک گردان!
شاگردان فکرى کردند و یکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست میدهیم.
استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست میدهیم درست؛ امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد؛ بازهم داد میزنیم؟ آیا نمیشود با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم با صدای بلند فریاد میکشیم؟
شاگردان هر کدام جوابهایى دادند؛ امّا پاسخهاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.
سرانجام خودش چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلبهایشان از یکدیگر فاصله میگیرد. آنها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند.هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است؛ و آنها باید صدایشان را بلندتر کنند.
سپس استاد در ادامه پرسید: هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى میافتد؟ آنها با صدای بلند حرف نمیزنند؛ بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت میکنند؛ چرا؟ زیرا قلبهایشان به هم نزدیک است. فاصله ی قلبهاشان بسیار کم است.
استاد ادامه داد: و هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشترو بازهم بیشتر شد، چه اتفاقى میافتد؟ آری، آنها دیگرحتى بصورت معمولى هم با یکدیگرحرف نمیزنند؛ بلکه فقط در گوش هم، نجوا میکنند؛ وعشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر میشود.
سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بینیاز میشوند و فقط به یکدیگر نگاه میکنند؛ و این هنگامى است که دیگر هیچ فاصلهاى بین قلبهاى آنها باقى نمانده باشد.
+ ناگفته های سرتیم حفاظت احمدی نژاد
بخشهایی از مصاحبه ی سردار جهانگیر دایی حامد،به نقل از سایت تابناک(منتقد دولت نهم) منتشر شده در تاریخ ٠٣/٠۴/١٣٨٧
رئیس جمهور میگفت من میخواهم در دل مردم باشم و مرا از مردم جدا نکنید. دراینجا کار ما سختترین حالت را به خود میگرفت؛ هم میخواستیم حفاظت را انجام دهیم و هم ایشان از مردم جدا نشوند...
سختترین دوره مسوولیت نیروهای حفاظت رئیس جمهور در این دوره است. کار ما حدود 11 - 12 شب تمام میشد و تازه بعضی شبها به منزل آقای احمدی نژاد در میدان 72 (نارمک) میرفتیم که در آنجا انبوهی از جمعیت منتظرند که ایشان بیاید و به مشکلات آنها رسیدگی شود.آنجا هم دو سه ساعت میایستادند و به تک تک این مراجعه کنندگان رسیدگی میکردند و نامهها را میگرفتند؛ تازه حدود 2 شب کار تمام میشد و ایشان برای استراحت به منزل میرفتند و شاید یکی دو ساعت بیشتر استراحت نمیکردند و صبح زود ساعت 5 یا 6 هم بیرون میرفتیم.یعنی ما در 24 ساعت شاید بالغ بر 20- 21 ساعت کار میکردیم و 2- 3 ساعت استراحت میکردیم. تازه ما یکی دو ساعت استراحت میکردیم اما نیروهای دیگر تازه پستشان شروع میشود.
این نشان دهنده حجم کاری بالای آقای احمدی نژاد است. من چون تقریبا با همه آقایان کار کردم و در دوره آقای هاشمی هم بودم میتوانم بگویم که پرکارترین روزها و سختترین کارهای نیروهای حفاظتی در دوره آقای احمدی نژاد بوده و هست. هر روز کار ایشان را میشود با یک هفته کار آقایان به لحاظ حجم کار مقایسه کرد.ما ماندهایم که این همه توان را از کجا میآورد. خواب ندارد، غذا ندارد؛ بچهها را از پا میاندازد. من خودم یکی از پرکارترین افراد مجموعه بودم ولی نسبت به ایشان مانده بودم که چه کنم. چون ایشان توان مضاعفی داشته و دارد که این چیزی جز عنایت خدا نیست.
+ به نقل از مسیر سبز
پایگاه تحلیلی پولیتیکوی آمریکا:
کارشناسان مسائل ایران از مردمی بودن احمدی نژاد غافل بودند
یک پایگاه تحلیلی آمریکایی در گزارشی درباره انتخابات ایران تاکید میکند که بیشتر "کارشناسان ایران " مانند سال 1384 درباره کارایی احمدی نژاد به عنوان یک سیاستمدار و نامزد انتخاباتی مردمی دچار بی توجهی بودند.
به گزارش فارس، پایگاه تحلیلی "پولیتیکو " آمریکا در مقالهای با عنوان "احمدینژاد پیروز شد " درباره انتخابات ایران نوشت: بسیاری از سیاستمداران آمریکایی و "کارشناسان ایران " بدون هیچ مدرکی انتخاب مجدد محمود احمدی نژاد را که با رای 2/62 درصدی پیروز شد به عنوان تقلب رد کردهاند.
این پایگاه تحلیلی آمریکایی در ادامه مقاله خود اینگونه آورده است: آنها این حقیقت را که رای 62.6 درصدی احمدی نژاد در انتخابات امسال در اصل به مانند 61.69 درصد آرای انتخابات ریاست جمهوری سال 1384 است، نادیده میگیرند. در سال 1384 علی اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس جمهوری پیشین ایران شکست سختی را [در مقابل احمدینژاد] متحمل شد.
ولیتیکو در ادامه به نظرسنجیهای پیش از انتخابات اشاره کرد و نوشت: یک نظر سنجی که پیش از انتخابات 22 خرداد توسط یک سازمان غربی که دارای روش اصولی شفافی برای انجام نظر سنجی است و با تلفن از 11 تا 20 مه (21 تا 30 اردیبهشت) انجام شد، مشخص کرد که احمدی نژاد 20 درصد نسبت به موسوی پیش است. این نظرسنجی پیش از مناظرههای تلویزیونی که همانطور که گفته شد احمدی نژاد به خوبی ظاهر شد و موسوی عملکرد ضعیفی داشت، برگزار شد.
"کارشناسان ایران " آمریکا تصور میکردند که اوضاع اقتصادی نه چندان خوب در ایران چشم اندازهای انتخاب مجدد احمدی نژاد را تضعیف خواهد کرد. اما صندوق بینالمللی پول پیشبینی میکند که اقتصاد ایران در واقع رشد آرامی را در سال جاری میلادی خواهد داشت (در حالیکه بیشتر کشورهای عربی خلیج فارس در رکود اقتصادی قرار دارند).
+ در جستجوی معشوق
به نام آن که جان را فکرت آموخت/چراغ دل به نور جان برافروخت
در یک اثر هنری، زن جوان بسیار زیبا و خوش اندامی بر روی یک تختخواب خوابیده و مرد جوان خوش سیما و برومندی یک پایش روی تخت و پای دیگرش روی زمین و رویش را برگردانیده، همانند کسی که از چیزی فرار میکند...
گویا این اثر هنری، الهام گرفته از این سخن افلاطون است: «وصال مدفن عشق است و آغاز دلزدگی و فرار»
چرا اینگونه است؟ انسانرا چه میشود؟ چرا چیزی را که خواهان آن است با رسیدن به آن آرام نمیگیرد و باز میخواهد از آن بگذرد و به چیز دیگر برسد. این معشوق را رها کند معشوقی دیگر؛ آن معشوق را رها کند و بازهم معشوقی دیگر؛ تا آنجا که گویند: انسان طالب چیزی است که ندارد و دلزده از چیزی که دارد؛ چرا اینچنین است؟
حکیم علی الاطلاق چون انسان را بیافرید از روح خویش در وی دمیده و مظهر جمیع اسماء و صفات خویش گردانید. گوهر عشق در صدف وجودش بودیعت نهاد تا تنها او را(زیبایی مطلق) بخواهد و به او عشق ورزد.
انسان موجودی است «کمال مطلق خواه» که نمیتواند عاشق«محدود»، «ناقص»، «فانی»، «ضعیف»، و...باشد. انسان عاشق کمال مطلق است و لا غیر. یعنی عاشق ذات اقدس حق است؛ عاشق خداست. حتی منکرین خدا نمیدانندکه در عمق فطرت خویش عاشق کمال مطلقند، راه را گم کرده اند، معشوق را گم کرده اند.
انسان اگر به آن چیزی که مطلوب حقیقی و واقعی اوست برسد آرام میگیرد. آدمی واقعا در عمق ذات خویش سرگردان نیست. این سرگردانیها ناشی از اشتباه اوست.
محی الدین عربی میگوید: پیامبران نیامده اند که فقط عشق خدا و عبادت او را به بندگانش یاد دهند. این در فطرت انسان هست؛ بلکه آمده اند که راههای کج و راست را نشان دهند؛ آمده اند بگویند: ای انسان! تو عاشق کمال مطلقی؛ خیال میکنی پول برایت کمال مطلق است؛ خیال میکنی جاه برایت کمال مطلق است؛ خیال میکنی شهوت برایت کمال مطلق است؛ اما اشتباه میکنی! این چیزها گمشده ی تو نیست؛ فلذا با رسیدن به اینها آرام نمیشوی!
به فرموده ی استاد شهید مرتضی مطهری رضوان الله علیه، قرآن میفرماید: اگر بشر خیال کند که با رسیدن به ثروت و رفاه به مقام آسایش میرسد و از اضطراب و ناراحتی و شکایت بیرون میآید اشتباه کرده است. قرآن نمیگوید نباید دنبال اینها رفت؛ میگوید اینها را باید تحصیل کرد؛ اما اگر خیال کنید اینها هستند که به بشر آسایش و آرامش میدهند؛ و وقتی بشر به اینها رسید احساس میکند که به کمال مطلوب خود نائل شده است، اشتباه میکنید. منحصرآ با یاد خداست که دلها آرامش پیدا میکنند. «الا بذکرالله تطمئن القلوب» تنها با یاد خدا دلها آرام میگیرد. یعنی رسیدن به هیچ مطلوبی به انسان آرامش حقیقی نمیدهد؛ یک آرامش موقت میدهد تا وقتی که خیال میکند به مطلوب حقیقی رسیده است؛ ولی یک مدتی که فطرتش او را از نزدیک بو کرد و او را شناخت و درست درک کرد؛ یکنوع عدم سنخیت[میان خود و او]درک میکند و حالت بیزاری در او پیدا میشود. تنها حقیقتی که اگر به او برسد دیگر محال است نسبت به او بیزاری پیدا کند، ذات اقدس اله است؛ و این زمانی است که قلب انسان، به«حقیقت»، به «او»، به «توحید» رسیده باشد.

نظرات ()